محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
287
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
نشست . او نيز همان جزيهاى را كه پدر مقرر كرده بود دريافت مىداشت و علاوه بر آن براى دخالت در امور سرقسطه در سال 1067 م لشكر خود بياورد و شهر را محاصره نمود . سردار لشكر قشتاله در آن هنگام سواركار سلحشور رودريگو دياث يا السيد الكمپيادور بود كه بعدها در حوادث مشرق اندلس تأثير بسزايى داشت . المقتدر بن هود مجبور شد مقادير بسيارى زر و سيم و گوهرهاى گرانبها و جامههاى فاخر برايش بفرستد و جزيهء مقرر را ادا كند و چند تن را نزد او به گروگان نهد و بدينگونه آن فتنه را دفع نمايد . « 18 » در مواقعى كه رابطهء او با همسايگان مسيحىاش خوب بود در برنامههاى نظامى خود از آنان يارى مىجست و گاه بر ضد يكى از ديگرى مدد مىگرفت . مثلا در سال 1063 م كه راميروى اول پادشاه آراگون به سرزمينهاى سرقسطه حمله كرد ، المقتدر از فرناندو پادشاه قشتاله يارى خواست . او نيز پسر خود سانچو را با لشكرى روانه داشت . ميان دو گروه در پاى باروى جرادوس نبردى درگرفت . در آن نبرد راميرو شكست خورد و به قتل رسيد . رودريگو دياث - السيد - در آن هنگام سردار لشكر قشتالى بود . چون تخت پادشاهى قشتاله پس از كشته شدن سانچو به برادرش آلفونسوى ششم رسيد ، از سرقسطه جزيه طلب نمود . در همان هنگام هم سانچو راميرز پادشاه آراگون و ناوار جزيه مىخواست . سانچو راميرز تازه بر تخت پادشاهى ناوار نشسته بود . المقتدر بن هود پيش از اين به سانچو پادشاه ناوار جزيه مىپرداخت و در جنگ با برادرش يوسف المظفر صاحب لارده از سپاهيان بشكنس ( ناواريها ) و قطلونيه يارى خواسته بود . ميان دو برادر مدتى زدوخورد بود تا عاقبت يوسف شكست خورد و به اسارت افتاد . ما به نص نامهاى كه المقتدر بن هود براى دوست خود المعتمد بن عباد نوشته است دست يافتيم . نامه بسيار دوستانه است و خبر از روابط مودتآميز آن دو مىدهد . در اين نامه او را از حوادثى كه ميان او و برادرش بوده آگاه مىسازد و برادر را به ستمگرى و حسد و دورى گزيدن از عدل و انصاف نكوهش مىكند و مىگويد كه مىخواسته
--> ( 18 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 229 . همچنين : . 061 951 . p , . dibI : ladiP . M . R